تبليغاتX
سنگِ نشان
کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود / حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

به شبستان های مسجدالحرام که می رسی، بال های شوق چنان سبکت می کنند که از کاروان جدا می شوی و اوج می گیری. همه جای مسجد، چنان برایت آشناست که پشت پیچ و خم ها نمی مانی. به یاد حج اول، سرت را زیر می اندازی و پایت به صحن که می رسد سجده می کنی تا شرطه ها به زور بلندت کنند!

 

فشار جمعیت و گرمای هوا چندان کلافه ات نمی کنند. قطراتی که روی پیشانیت می لغزند مثل پشت پاهایی که هر چند دقیقه سهوا می خوری لذتی آشنا در دلت احیا می کنند. شوط هفتم هم کمی پس از اتمام دعایت به پایان می رسد. هیجان زده به سمت مقام ابراهیم می روی...

خیلی زودتر از آنچه انتظار داری هفت دور سعی هم به پایان می رسد. احساس می کنی بیست سال جوان شدی. رو به سوی کعبه، خدا را شکر می کنی و تقصیر می کنی، جرعه ای زمزم می نوشی و بعد باید برگردی سراغ قبله!...

خسته اما خشنود، مقابل کعبه نشسته ای و فقط نظاره می کنی. عظمتش سیری ندارد. تمام غصه هایت رخت بر می بندد. باید برگردی، اما دل کندن سخت است...

   

چشمانت را که می گشایی اتاق آشنای روانشناسی مقابل دیدگانت شکل می گیرد. هیپنوتیزور با لبخند عمیقی نگاهت می کند. اندک اندک از حال و هوای سفر یک ساعته خارج می شوی. عرق روی پیشانیت را با پارچه ی سپیدی که در اختیارت می گذارد پاک می کنی. سکوتش منتظر است تو کلام را آغاز کنی. اما تو، دوست داری این سکوت قرن ها ادامه یابد.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 22:16 توسط :: حامی ::

 

نسخه دوم همایش سنگ نشان به همت مدیریت فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی مشهد و همراهی دانشجویان دانشگاه های مختلف (فردوسی، آزاد، پیام نور) روز 20 اسفند در تالار ابن سینا واقع در چهارراه دکترا برگزار خواهد شد.در این همایش دانشجویانی که سالهای قبل به عمره دانشجویی تشرف یافته اند تجربیات و خاطرات خود را در اختیار دوستانی که در سال جاری عازم خواهند بود می گذارند.شرکت برای عموم علاقمندان آزاد است.کسانیکه تمایل دارند در هرکدام از بخشهای همایش اعم از محتوایی و اجرایی شرکت نمایند می توانند با شماره ۸۵۳۴۳۷۷-۰۵۱۱ تماس حاصل نمایند.

اخبار برنامه ها و میهمانان ویژه را پس از قطعی شدن اعلام خواهم کرد.




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 8:50 توسط :: حامی ::

در صفحه 98 کتاب ارجمند حج عارفان روایت است از حضرت سجاد (ع) که چون محرم شد و جامه ی سپید پوشید و برمرکب سوار. لرزه در تنش افتاد و رخساره اش به زردی گرایید،چنان که نتوانست ذکر تلبیه گوید.

یاران و اطرافیان در تعجب پرسیدند چرا لبیک نمی گویید؟ فرمود: می ترسم که پروردگارم فرماید: «لالبیک و لاسعدیک!» پس تلبیه گفت و بیهوش شد. و این حالت تا فراغت از اعمال در ایشان مشهود بود.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 21:23 توسط :: حامی ::

استاد دکتر محمدعلی انصاری در تفسیر آیه 96 سوره ی آل عمران «...ببکه مبارکا...» می فرماید:

کسانی که از سفر خانه ی خدا بر می گردند سه دسته اند:

1-      آنانکه تزکیه شده اند و در زندگی خویش تحولی رقم زدند، به حقیقت ایمان عارف شدند و در زندگی پیش روی خود امنیت یافتند و تضین شدند...

2-      گروهی که مانند قبلی ها نتوانستند باقی مسیر عمر خود را بیمه کنند اما به فضل الهی، خداوند گناهان گذشته ی آنان را می بخشد، چنان که انگار از مادر متولد شده اند، اما در باقی مسیر باید از پاکی بازیافته ی خویش صیانت کنند.

3-      وگروه سوم که توفیق هیچ کدام از دو گروه بالا را نداشته اند، ولی پروردگار از جهت رحمت واسعه ی خویش اینان را از برکت در مال و جان و حفظ صحت و نفوسشان برخوردار می کند.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 7:19 توسط :: حامی ::

مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا

 

سایه ی او گشتم و او، برد به خورشید مرا

 

جان دل و دیده منم، گریه ی خندیده منم

 

یار پسندیده منم ، یار پسندید مرا

 

کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز

 

کان صنم قبله نما، خم شد و بوسید مرا

 

پرتو دیدار خوشش، تافته در دیده ی من

 

آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا

 

آینه خورشید شود پیش رخ روشن او

 

تاب نظر خواه و ببین، کاینه تابید مرا

 

گوهر گم بوده نگر، تافته بر فرق فلک

 

گوهری خوب نظر، آمد و سنجید مرا

 

نور چو فواره زند، بوسه بر این باره زند

 

رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا

 

 هر سحراز کاخ کرم چون که فرو می نگرم 

 

بانگ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا

 

چون سر زلفش نکشم، سر ز هوای رخ او

 

باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا

 

پرتو بی پیرهنم، جان رها کرده منم

 

تا نشوم سایه ی خود، باز نبینید مرا

هـ.الف.سایه




لينك ثابت نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 8:15 توسط :: حامی ::

یادم است وقتی می خواستم مشرف بشوم، دوستان زیادی تبریکم گفتند التماس دعا خواستند...

تعدادی به گوشه ای کشیدندم و از تجربیات خویش گفتند عده ای به عوالم جدیدی خواندندم و ... که محصول همه ی آنها تجربه ای منحصر به فرد در زندگی من بود. تجربه ای آنقدر عظیم که نیت کردم پل شوم برای دیگران تا آنان نیز بهتر از من تجربه اش کندد. راستش با وجود مشغله ی وحشتناکی که این روز ها چه از نظر زمانی و مکانی چه فیزیکی و روحی دارم، هنگام نیت به راه اندازی این بلاگ که پشت خودش نقشه ها و طرح های جاه طلبانه ی دیگری هم داشت، روی همراهی همان یاران حسابی ویژه باز کردم ولی انگار...

به دوستان نزدیک و دور مستقیم و با واسطه رو انداختم ولی... نمی دانم چه سری است که این جا نمی توان یک کار گروهی سامان داد. لااقل من تا به حال نتوانسته ام نیمی از موفقیت فردی را در کار گروهی بیابم.

 

این حکایت ماهیست که طعم دریا را چشیده و اکنون اسیر هرم بیابانست و چون آب نمی یابد به نوای دریایی قلبش دل خوش کرده است.

هیچ وقت از همراهی دوستی جدید مایوس نخواهم بود!

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 21:39 توسط :: حامی ::