تبليغاتX
سنگِ نشان
کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود / حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

یک سلام . . . و خداحافظ باز         و در این بین عجب پیچ و خمی است

کاش من گم نشوم

معنی فاصله ها مرموز است               کاش با اینکه شلوغی بد نیست               مثل مردم نشوم

کاش در دلخوشی رؤیاها                                            ساعتم می خوابید

لحظه ها در گذرند        و چه بی رحم به تنهایی ما می خندند

کاش شرمنده ی یک دانه گندم نشوم

دلم از نیش زبان ها خون است       ذهن ها رو به کژی در سفرند

بین این قلقل موذی صفتی                    کاش کژدم نشوم

یک سلام . . . و خداحافظ باز                         در این بین عجب پیچ وخمی است

کاش من گم نشوم

کاش من گم نشوم...

9 ماه وبلاگ نویسی منم تموم شد. البته فعلا! از همه کسایی که کمکم کردن ممنون فعلا که حرف جدیدی ندارم  بعد استراحتی کوتاه دوباره برمی گردم.
یا شاید با سفری جدید و سفرنامه ای جدید، یا حتی سفر کرده ای جدید...
به هر حال همیشه باید آماده ی سفر بود و گوش به زنگ صدای کاروان. برای ما توقف مرگ است.
{کفش هایم کو...؟}




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 22:19 توسط :: حامی ::

مي چرخی و مي گردي! 7 دور! از حجر الاسود به سمت چپ، در خلاق جهت عقربه هاي ساعت!

مي چرخی و مي گردي!7 دور! دست راستت را بالا آوري، نيت مي كني و عاشق مي شوي! بيعت مي كني و محرم مي شود با او دست مي دهی!

الله اكبر می كنی و پروانه وار گردش مي چرخي! مثل سياره اي كه تحت جاذبه ي ستاره اش قرار گرفته و مي چرخد!

مثل الكترون هايي كه در اوربیتال های خود اطراف هسته شناورند! هر كدام در مداري، در فاصله اي و با سرعتی خاص... اگر خوب بنگری، همه مي چرخند. حتی زمین که مثل ماه عاشق شیدایی دارد، در نهایت خود باید دور خورشیدی بگردد، و نیز خورشید... در چشمان ظاهربین مدارها پایان ندارند، تنها اینجا که می رسی حس می کنی، ناگاه در می یابی که به محور اصلی رسیده ای. این جاست محل کشف نقطه ثقل همه چرخش ها و گردش ها...

اين جا حس مي كني كه قطره شدي در يك رود... حس مي كني سياره اي در منظومه جهان!

احساس مي كني تمام جهان با تو مي چرخد. هر لحظه منتظری سرت از این همه چرخش گیج بخورد و نقش زمین شوی اما... به فیزیکدان بزرگ خالق طبیعت ایمان می آوری. این جا هر چه بیشتر می چرخی بیشتر احساس تعادل می کنی!

خودت را به دل جمعيت مي زني و شناور مي شوي! عاشق می شوی! گاهي دعاي مخصوص اشواط طواف را می خوانی. گاهي ذكر مي گويي، صلوات مي فرستي ، گاهي دعاي جوشن آل ياسين .... مي خواني ، قرآن مي خواني، گاهي هم هيچ نمي گويي ...! فقط خود را به جمعيت و جاذبه مي سپاري مي گذاري بچرخاندت و تو، فقط فكر مي كني، احساس مي كني.

خلسه ی عجیبي است فكر ، فكر و احساس!

روز آخر است روز وداع و تو نشسته اي و جمعيتي كه تو را مي خواند انگار!

مي چرخند مي چرخند و تو را مي خوانند! احساس مي كني بايد بروي>

...

طواف تمرين عاشق شدن است. پروانه شدن، آزاد شدن و در بند شدن!

«من از آن روز كه در بند توام آزادم!»

و7 دور يعني ∞. هفت اينجا نه عدد كه نماد لایتناهی بودن است يعني تا آن جا كه عمرم اجازه دهد!

طواف چرخش مطلق است که نماد عشق و بندگیست. بنده تسلیم است و عاشق سرسپرده. فقط می چرخد، در یک دایره بسته، بدون آنکه به هدف تعیین شده ای بیندیشی. در واقع مقصد تو بی مقصدی است. خيلي جالب است تو در طواف فقط مجازي بگردي حق رسيدن ورود به كعبه را نداری. نبايد داخل شوی و نمي تواني حتي به ديوار آن دست بزنی!

يعني به تعبیر دکتر شریعتی خدا با آن كه دور نيست ولي دور هست!

يعني مي تواني عاشقش شوی به سمتش حركت كني! يعني او قصد و هدف حركت است ولی اين راه آن قدر بي نهايت است و کمال او بی انتها كه فقط مي تواني به سوي او میل كني.

Lim x

 ∞→x




لينك ثابت نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 22:24 توسط :: حامی ::

لیله



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 22:21 توسط :: حامی ::