تصور كن يك روز بهت بگويند كه 3 تا آرزويت برآورده مي شود!...!
شايد سریع 3 تایش را بگویی ولي احتمالاٌ کمی فكر مي كني. شايد خيلي، و حتي ممكن است پس از شادی اوليه محزون شوي.
واقعاٌ 3 تا حاجت خيلي كم است! برای من كه تمام نيازم ...
شاید بارها به این موضوع فکر کرده ام و خواسته هایم را اولویت بندی کرده ام اما الان که به لحظه ی موعود نزدیک می شوم و رعشه های گام نهادن در پیشگاه محبوب را حس می کنم... همه حرفها و دلیل ها و گریه های پشت هر خواسته محو و بی رنگ شده است و هر خواسته تنها جمله ای تو خالیست!
نمی دانم، اولویت ها با سرعت عجیبی در ذهنم جا به جا می شوند. خواسته ها درست زمانی که قرار است روا شوند رنگ می بازند، و اندیشه که حال جای دیگر پر می کشد مجال پرداختن به این ها را ندارد:
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی